|
گروه ادب: نخستين جشنواره سراسری شعر نماز و نيايش كه در شهرســـــتان خوی برگزارشد، انتقادات ميهمانانش را برانگيـخت. پخش مصلحتی جـــــوايز بين برگزيدگان، شبيه بودن اين جشنواره بـه نشست ادبی، داوریهای ناعـــــــــادلانه، برگزيده شدن شاعران بومی اين شهرستان از جمله انتقادات مطرحشده بود.
به گزارش خبرگزاری قرآنی ايران (ايكنا) نخستين جشنواره سراسری شعـــــــــــــــــــــــــر نمـاز و نيايش، دوازدهـم اسفند، با معرفی نفرات برگزيده در شهـــــــــــرستان خوی به پايان رسيد. اين جشنواره با حضور مدير كل اداره فرهنگ و ارشاد اسلامی استان آذربايجان غربی، امام جمعـه و مسئـولان شهرستان خوی در سالن مجتمع فرهنگی اداره فرهنگ و ارشاد اسلامی خوی برگزار شد.
خبرنگار ايكنــــــــــا در بخش دوم گفتوگو با شاعران برگزيده و مهمانان اين جشنـــــــــــــــواره سعی كرده است ديدگاههای ايشان را دربارهی نحــوهی برگزاری اين جشنواره جويا شود. آنچه میخـــوانيد ماحصــــل اين گفتوگو است.
«محسن حسننژاد» نفــــــــــــــــر اول بخش جوان اين جشنواره، برای نخستــينبار در چنين جــــــشنوارهای شركت كرده است. او میگويد: انتخاب نفرات برتر بـــــــه صورت مشترك برای من عجيــــــب بود. انگار مسئولان برگزاركننده با ديدی مصلحتی سعی كـرده بودند جوايز را بين شاعــــران فقط تقسيم كنند. اينكه دو نفر به عنـــــوان اول انتخـــــــــاب شدند جای سوال داشت. با كمی دقت میشد شعـــــــر خوب را تشخيص داد. من فــــــكر میكنم مسئولان اين جــــــشنواره با اين كارشان و برگزيده كردن نفر برتر از شهــــرشان ( كه لازم بود شعر ايشان دقيق بررسی شود و شعريت آن مشخص شود!) به شعور شاعران دعوتشده توهين كردهاند.
اين شاعر و وبلاگنويس مراغهای میافزايد: اگر من به جای مسئولان برگـــــــزار كنندهی جشنواره بودم، بخش جوان را هم مثل بخش نوجوان حذف میكردم تا كمتـر حقكشی كرده باشم. درمورد داوریهای بخش تركی هم انگار جشنواره فاقد داور بوده كه آثار تركی با آن حجــــــــــم گسترده به يكباره كنار گذاشته شده بود. در پايان بايد اضافـــــه كنم كه اين حرفها تنها حرف من نيست بلكه صحبت و درد دل تمام دوستان شركــتكننده در اين جشنواره بود: آسمان كشتی ارباب هنـــــــــر میشكند/ تكيه آن به كه بر اين بحر معلق نكنيم.
«فكريه سلامت» شاعر جوان اروميهای است كه در سالهای اخير خوش درخشــــــــــــــيده و از غزلسرايان خوب شمال غرب است كه در اين جشنواره از او تقدير شد. او قبـــل از آنــكه از داوری دلخور باشد از امكانات ضعيف محل اسكان و پذيرايی ضعيف محل اسكان ناراضـــــــــی است. او میگويـــــــــــد: داوری ناعـــــــادلانه حتی برای حضــــــــــــــــــار در سالن نيـــــــــــــــز عجيب بود وسبب نارضــايتی شركــــــتكنندگان در اين همـــــــايش شد. از مسئولان استان میخواهم يا جشنواره برگزار نكننــد يا درصورت برگــــزاری با عــدم دقت خود اينطور موجبات آبروريزی شعر استان نشوند.
به نظر میرسد آذربايجان غربی از استانهای محروم كشور است؛ چه از لحاظ تفكرات اداری وچـه لحاظ مسئولان و متوليان فرهنگ و ادبيات. برگزاری جشنوارهای با اين مــــــدت تاخيــــــــــر و با اين هزينهی بالا بـــدون اينكه تاثير مثبتی برای شعر و ادبيات منطقـــــــــــــه و كشور داشــته باشد چـه لزومی داشت؟ يكی از شعـــــــــــرهای انتخاب شده با مشكل وزنی روبـهرو بود. داوری سليــقهای بوده؟ يا مسئولان برگزاری بدون داوری آثار، گلچينی از شاعــــــــــران استانی و كشوری بر اساس ترتيب ارسال آثار دعوت كرده بودند؟
در پايان اين جشنواره ســــــــراغ رئيس اداره ارشاد خوی رفتم و البته در مورد ناكارآمدی جشنواره شعر فجر استانی با مدير كل محترم استان صحبت كردم. اين ضعف عمومی در تمام استان است.
به قول يكی از شاعران وقتی رئيس ارشــــاد شهرش (كه از قضا انسانی بسيار نيك است) بعد از سالها رياست هنوز با واژه «شعر سپيد» آشنا نيست چه انتظاری مگـــــــــــر میتوان از موفقيت شاعران و ادبيات اين استان داشت؟
با اين داشتهها برگزاری چنين جشنوارهای دور از ذهن نبود.
در پايان برای فـــــراموشی آنچه بود و شد، شعر «علیاصغر شيری» شاعر قمی و برگزيده ی اين
جشنواره را باهم میخوانيم:
نزديك ظهـــــر بود و عطش تشنهتر رسـيد
خـورشيد در مــدار زمين شعلهور رسيد
بر پهـــــــنه كويـــــــــــر شرار و شـرر رسيد
آنگاه بـــــــــــر امـام شهيدان خبر رسيد
((وقـــــت عبادت است نمازی بـه پا كـنيم)) ((بايد كـه عشق را به شما اقتدا كنيم))
آنگاه چون دو كوه دو عـاشـــق بـه پا شدند هــــــم قامــــــت قيام نماز شما شدند
وقتی كـــــــــه با طنين اذان همصـدا شدند مثـــل نمـــــاز ظهـــر شهادت ادا شدند
قد قامـــــــت الصلـــــــــــوه نماز آفريده شـد با طــرح عشق راز و نياز آفـــــريده شد
در های و هوی جنــــــگ چه آرام و بیصـدا در لابـــــهلای رقـــص سپــرها و نيزهها
در وسعـــــت غـــــــــــريبی و غم چند آشـنا در آخـــــرين نمــــاز چنان دست بر دعا
آرام با خـــــــدا ســـــــــــر صحبت گشودهاند گويــــــی كه در ميان هيــــاهو نبودهاند
اينك خـــــــــــــدا حماسه به تصوير میكشد دريای خون مقــــابل شمشير میكشد
در بيشهها شكــــــــوه دو تن شير میكشد بر زخـــمهای پيكـــــرشان تير میكشد
دشتی پـــــــــر از شقايق سرخند اين دو تن تاريـــــــخ را دقايـق سُــــرخند اين دو تن
((دشمن شكست اگر چه چنين پر و بالتان)) ((اما به جـــز شكست نبرد از جدالتان))
((كی كهــــــنه میشود به حديثم مقالتان)) ((رعنـــــايی و صـــلابـتـتـان، اعتدالتان))
در مــــرثيــــــــــــــــــه زلال زلال است يادتان ای رودهــــا! كـــرانـــــهيتان امــتدادتان. |