یک رباعی
از کــوفه و کــربلا به پا می خــــیزد
با نام خــدا ، خــونِ خــــدا می ریزد
سوگند به حق،« تلاوت قرآن» بود ـ
![]()
![]()
![]()
در پست قبلی شعری گذاشته بودم که دوست عزیز ع . آغ چایلی آن را بـــه
زبان تُرکی ترجمه کرده ، در اختیار وبلاگ حاضر قرار داده است . ضمن تشکّر
هم شـــــــعر و هــم تــرجمه اش را با هم می خوانیم :
شعر من و ترجمۀ آزاد آن از ع .آغ چایلی
به تو مــربوط نیست شاعر جان ! نه اولورسا اولسون شاعیریم ، سنه نه
زنــــــــــدگی را عــذاب می گیرد یاشاییش بیـــر تَــهَـــر اؤزو عـــــذاب دیر
مـــــرگ ، جــانِ هــــزار انسان را اؤلــوم مین لــــر جـــانی قالخـیب آلاراق
لحــــــظه ای پُــرشتاب می گیرد اؤلـــن اینسان ســــا گـر اؤزو ثواب دیر
حال و روزت همیشه خوش بادا ! گونلرین شَن اولسون احوالین داخوش
ساغــــرت از شــــــراب مالامال ! قـدح لــــــــرده گولسون شـراب لا دولو
غـــزلی از انــــارِ گــــــــــــونۀ یار آل بـــوخــــاقلی نار یانـاقـلی گـــؤزه لـه
گفته ای ؛ بی حساب می گیرد ! دئدیگین شـعـر ائله دوزگــون جواب دیر
فقــر تا حــجله گاه تاجـــــر ایـدز یوخسول لوق گرده گی ائدزین تاجیری
مــــادرش قصد خودکشی دارد آنــــــالار اینتحار دونـــــون گئـــیه ر لـــــر
دســــــــتِ او را طناب می گیرد آســـارلار اؤزلـــــــرین ، چــاره طناب دیر
عکــسِ روز جوانی اش را ، نَه ؛ دیده ر گین بیـــر قـوجـا سینیخمیش آتا
زیــــــر آوارِ سُـــرب ها گُم شد ، داریـــخــما ســـیخیلما کی آخــتاردیقی
پیـــــرمردی به قاب می گیرد... بیـــر جوان دان قالان عَکیزلی قاب دیر
هِی بــــــرای تناســـــــبِ اندام بو عصــــرین جانانی اولماق اوچون ده
فکرِ یوگا نکرده ای ؟! بد نیست قاتیش ســـن یوگایا ، فــــورمونو قورو
پوست دیگر بُرنزه اش خوب است ... هـــــردن ده گونش ده حـــامـام توتـگونا
شاعـــــــــری آفتاب می گیرد . ایناناق دونیاکـی گـول دی گولاب دیر .
![]()
![]()
![]()
شعر و موسیقی (۱)
شعر و موسيقي ، پيوند و قرابت ديريني با هم داشته و دارند . عـــــــــواملي كه آدمــي را بــه پي گيري
شعـــــرسوق داده ، زمــينه ي جذب او را به علم مــــــــــوســيقي فـــراهـــــــم مــي آورده و « عواملي
كه آدمي را به جست و جوي موسيقي مي كشانده است ، همان كشش هــايي است كه او را وادار بـــه
گفتن شعر مي كرده است و پيوند اين دو سخت استوار است . زيرا شعر در حقيقت موسيقي كلمه ها و
لفظ ها است و غنا ، موسيقي الحان و آهنگ ها . و بيهوده نيست اگر ارسطو شعر را زاييـــده ي دو نيـــرو
مي داند كـــه يكي غريزه ي محاكات است و ديگري خاصيت درك وزن و آهــــنگ . اگرچه آدمي بــه نثر نيز
مي تواند تغــنّي كند اما هيچ ملّتي را نمي شناسيم كه غــــناي او با نثر باشد . زيرا جـــــمع ميان شعر و
موسيقي جمع ميان موسيقي الفاظ و موسيقي الحان است. »1
در واقع ، مايه ي اصلي شعر از جنـــــــبه ي ظاهر و غــــالب «وزن» است و مـوسيقي هم بـــر
پايه ي «وزن»(= ايقاع) استوار است . تا آنجا كه از وزن بـــه عنوان « روح موسيقي» ياد شـده
است .2
از اين رو آشــــــنايي و تســـــلّط بر مـــــوسيقي ، جنــــبه ي موسيقايي اوزان شعـــري را غـنا
مي بخـشد.
شايد راز اين كه بسياري از شاعران برجسته ، نوازنده و رامشگر و مغـــــــــــــني چـيره دسـت
بوده اند در هـمين نكته نهفته است . حتّي در دوره ي ساساني ، شعر و موسيقي كار يـــك نفـر
بود و هر كه سرودن شعر مي دانست ، ناچــــار تحصيل موسيقي مي كرد و هـركــــــه از ذوق
مـوسيقي سرشار بود بــه سرودن شعر همّت مي كرد . چـنان كه «باربد» موسيقيـدان ، شاعر
هم بود .علاوه بر اين ، بسياري معتقد بودند كه شعـــر را بايد با موسيقي سنجــــيد تا نيـك و بـد
آن نمايان شود. از اين رهگذر قانون «تقطيع» براي برابرسازي هجـــــاها و سيلاب هاي شـعـر
با مـوسيقي مـطرح ، و علم « عروض » ابداع ، و زمينه ي تبديل يك قطعه شـعـر به يك قـــــطعه
موسيقي فراهـم شد .باري ، خواه شعر و موسيقي جدا از هم رشد كرده به هم پيوسته باشند
خواه در آغاز باهم بوده ،سپس جـــــدا از هم به تعالي تداوم داده باشند نمي توان اين پيـــــوند
مبارك را ناديده گرفت . خلاصــــــــــه اين كه پرداختن به موسيقي شعر از جنبه هاي مخــــــتلف
موسيقي از جايگاه خاص و ممتازي بــرخـــوردار است و بـه درك عمـــــيق مــفهوم شعـــر ياري
مي رساند .
ـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ
1- شفيعي كدكني . محمدرضا ، 1373 ، موسيقي شعر ، تهران ، انتشارات آگاه ، ص 44
2- خالقي . روح الله ، 1377 ، نظري به موسيقي ( چاپ چهارم) ، تهران ، انتشارات محور ، ص 19
آنار رضایف (Anar Rzayev) روز 14 مارس 1938 در باکو متولّد شد .پدرش رسول رضا ، شاعر معروف آذربایجان و مادرش نگار رفیع بیگ لی است . 1945 وارد مدرسۀ موسیقی شد که دورۀ آموزشی آن راکه ده سال بود با کسب نشان عالی طی کرد. 1955 وارد دانشکدۀ فیلولوژی آذربایجان شد . 1962 با « زمفیرا صفراوا » ازدواج کرد که حاصل این پیوند 2 فرزند بود . « تورال » که به عنوان دیپلمات در وزارت خارجۀ آذربایجان مشغول فعّالیّت است و « گونل » که فارغ التحصیل دانشکدۀ شرق شناسی دانشگاه دولتی باکو است .
آنار در چارمین مجمع کانون نویسندگان آذربایجان در ماه مارس 1991 به ریاست کانون انتخاب شد ، و در 30 اکتبر 1997 همین عنوان را حفظ کرد.1991 افتخار افتتاح اولین اجلاس مجلس ملّی به آنار داده شد . در سالهای 1995 و 2000 به نمایندگی مجلس ملی نایل آمد . این کمیسیون در خصوص تاریخ ، مدنیّت ، معماری بناهای تاریخی سینما و تئاتر و ... قوانین مهم و قابل اعتنایی به تصویب رساند .
آنار در حال حاضر عضو کمیسیون قانون اساسی جمهوری آذربایجان است .
در این فرصت ، داستانی از آنار را با ترجمۀ نویسندۀ جوان ، « شهریار گلوانی» می خوانیم :
كس نخارد پشت من
نوشتۀ :
آنار

ترجمۀ : شهريار گلواني
- الو خانم جيران، سلام، من ....
- سلام آقا، بفرماييد. حالتان چطوره؟
- خوبم، ممنون. شما خوبين؟ اگه ممكنه ميخواستم با آقاي مدير ملاقاتي داشته باشم؟
- نه متأسفانه. آقاي مدير جلسه دارن.
- ديروز هم كه زنگ زدم جلسه داشتن. فرموده بودين امروز زنگ بزنم.
- آره حق با شماست.
- به آقاي مدير اطلاع دادين كه ميخوام ببينمش؟
- پس چي آقا. مگه ميشه اطلاع ندم.
- خب چي فرمودن؟
- خيلي سلام رسوند، گفتن حتماً شمارو ميبينن!
- كي؟
- فردا بعد از ظهر زنگ بزنين، حتماً ترتيبي ميدم همديگهرو ملاقات كنين.
- خيلي ممنون...
- خواهش ميكنم وظيفهس ... روزتون بخير.
- روز شما خوش!
پاييز استانبول همچون بهارش زيباست. حتي زيباتر از بهار. گر چه شاخ و برگهاي پاييني درختان به زردي گرائيده و هر از چند گاهي برگ خزانزده طلايي رنگي از آن جدا شده و همچون شاهيني آرام، چرخ زنان به زمين سقوط ميكرد اما نيمهتنه بالايي درختان هنوز سرسبزي و شادابي خود را حفظ كرده بودند تو گويي هر درخت پيراهني زرد با شالي سبز به بر كرده است. تنگه مملو از قايقهايي بود كه از اين سوي ساحل به آن سو و بالعكس روان بودند. ماهيگيران در ساحل صف كشيده و تورهاي ماهيگيري خود را به دريا انداخته و منتظر شانس و اقبال خود بودند.
"مرسدس" سفيد رنگي با سر وصداي لاستيكي كه در نتيجه ترمز روي زمين كشيده ميشد در برابرم ايستاد، راننده صدايم كرد:
- سلام دوست عزيز ... شكر خدا موفق شدم ببينمت.
- سلام ... ببين كيه ... بيباك! ... عجب تصادفي !
- حالا كجا داري ميوري؟
- هتل "كرزاد".
- چه خوب. منم ميروم آنطرفها... بيا بالا ... تو راه حرفامونو ميزنيم.
نشستم كنارش. كمربند ايمني را بستم.
- حالت چطوره دوست عزيز، از ديدنت واقعاً خوشحالم. اتفاقاتي كه در آذربايجان ميافتد خيلي ناراحتم كرده... حالا اوضاع آن طرفها چطوريه؟
- حالا اوضاع در آذربايجان ...
- ميدونم عزيزم... خيلي خوب ميدونم... اينها همهش ترفندهاي امپرياليسم آمريكاست! ميداني كه سرمايههاي بزرگ ميخواهند نظم خودشان را بر دنيا حاكم كنند. امپرياليسم آمريكا در تلاش است نفت آذربايجان را تحت كنترل خود در آورد. آره دوست عزيز ... بگذريم شهر محبوب من باكو در چه وضعيه؟
- باكو حالا ...
- ميدونم عزيزم ... خيلي خوب در جريانم. باكو ديگر آن باكوي دوستداشتني سابق نيست يادت مياد كنار ساحل كباب ماهي ميخورديم... يه قدري در "ودكا" افراط كرده بوديم ... يادم نيست چند سال پيش بود ...
ــ ده سال. ميدوني حالا تو قرهباغ ...
- آره دوست عزيز ... از اتفاقاتي كه توي قرهباغ افتاده خيلي ناراحتم. امپرياليسم آمريكا دنيا را زير و زبر ميكند. متأسفانه تركيه هم گرفتار چنبر آمريكاست. اما باور كن دوست عزيز ... اگر سنگي به پاي آذربايجان بخوره انگاري كه به قلب من خورده ...
- خيلي ممنون. اين حملات ارمنيها...
- ميدونم. همه شو ميدونم. اما ارمنيها كه گناهي ندارن ... امپرياليسم آمريكا آنها را شير كرده بخاطر منافع خودش حاضره دنيارو به آتيش بكشه. مگر در كره اين اتفاقات نيافتاد در ويتنام هم همينطور ... در افغانستان هم همينطور...
- در افغانستان كه روسها اول تجاوز را شروع كردند.
- نه دوست عزيز... اشتباه نكن ... اينها همش بازيهاي امپرياليستيهاست. همونا بودن كه روسها را شير كردن و جلو فرستادن تا اتحاد شوروي تصفيف بشه و آمريكا بتونه بعنوان تنها ابرقدرت جهان بر سرنوشت ملل حاكم بشه. شما آذريها هم خيلي گناهكاريد. شما بجاي تكيه بر ناسيوناليسم، پان تركيسم و نژاد و اينجور چيزها بايد به انترناسيوليسم پرولتاري ميپيوستيد. بقول مائو ...
- هفتاد سال به انترناليسم پرولتاري چنگ زديم در نتيجه بيست درصد خاك كشورمان اشغال شد. در سراسر جهان كسي به ياريمان نشتافت.
- نه دوست عزيز... آنطوري كه ادعا ميكني نيست. لازم است همة پرولترهاي جهان پشت و پناه همديگر باشند. بقول كيم ايل سونگ ...
- اين "مرسدس" راكي خريدي؟ تا آنجا كه يادمه ماشيني قبليات مرسدس نبود؟
- اينو امسال خريدم. ماشين قبليام "رنو" بود. اين خيلي بهتره مگه نه؟
- خيلي عاليه.
- آره. كاپيتاليسم از اين وسايل خيره كننده خيلي داره. هتلهاي لوكس. ماشينهاي شيك. مغازههاي مملو از كالا و وسايل. اما همهش دروغه ... همهش براي فريب دادن مردمه. پشت پرده چيزي نيست غير از قانون جنگل و استثمار ... متأسفانه شما هم همين راه را انتخاب كرديد...
- ماهنوز چيزي را انتخاب نكردهايم... راستش را بخواهي هنوز امكانش را پيدا نكردهايم چون در واقع درگير يك جنگ خاموش هستيم ...
- آره، ميدونم، اوضاع آذربايجان را كاملاً خوب ميشناسم. قرهباغ در جنوب ارمنستان است يا در شمال آن؟
- قره باغ در ارمنستان نيست. در آذربايجان است.
- درسته ... درسته اما وقتي كمونيسم در سراسر جهان حاكم بشه همة مرزها از بين خواهد رفت، اونوقت، آذربايجان، ارمنستان، قرهباغ متحد ميشوند و تفاوت بين ملل از ميان خواهد رفت و ريشة كاپيتاليسم خشك خواهد شد. حتماً خواندهاي كه ماركس در مارس 1848 چه گفته؟
- راستش را بخواهي آنچه ماركس در مارس آن سال گفته يادم نيست اما خوب خاطرم است كه در ماه مارس همين سال هزاران ترك آذري از خانه و كاشانهشان رانده شدند و در سرماي جانسوز كوهها يخ زدند و محو گرديدند ... و شما چپ گرايان، نوادههاي ماركس ككتان هم نگزيد ...
- حق با تست ... حق با تست برادر. اما ميدوني موضوع از چه قراره؟ در آمريكاي جنوبي و آفريقا هر روز هزاران انسان مورد ستم و استثمار واقع ميشوند و از بين ميروند. اگر ما تأكيد عمده و اساسي خود را بر آذربايجان قرار دهيم و وقايع و اتفاقات آن را عمده كنيم آن وقت به دامان ناسيوناليسم كور، پان تركيسم و فاشيسم در خواهيم غلتيد.
- عجب حكايتي است. دفاع از انسانهاي معصوم و بيگناه و محكوم كردن قتل زنان و كودكان و مردان ناشيسم است اما كشتار انسانها و بيگناهان فاشيسم نيست؟
- حق با تست. حق با تست. عصبي نشو. واقعيت اينه كه در اين زمينه هم حرفهاي زيادي براي گفتن داريم. اما بنظر من بهترين كار گوش كردن به حرفهاي تست. چون تو از همه بيشتر در بطن وقايع هستي. ما در روزنامهمان "فروغ" يك ستون به تو ميدهيم تا نظرات خودت را بنويسي. نظرت چيه؟
- هر روز نميتوانم ... اما هر هفته يك مطلب مينويسم ...
- نه ! نه! هفتهاي يك مقاله به جايي نميرسه... هر روز يك مقاله ... بايد سريع كار كرد... اصلاً از همين امروز شروع ميكنيم. فردا مقاله را ازت تحويل ميگيرم و پس فردا چاپ ميكنيم. راستي در چهار پنج كانال برنامه اجرا ميكنيم...
- چهار پنج كانال زياده ... همين يك كانال كافيه.
- نه! نه! بايد حداقل در چهار پنج كانال ظاهر بشي. اصلاً نگران اين چيزها نباش... من خودم ترتيب كارها را ميدهم. در همة كانالها دوستان سابقم كار ميكنند. خب اعتراضي كه نداري؟
- نه خيلي خوبه... حقايق زيادي بايد گفته بشه... بالاخره بايد از يه جايي شروع كرد.
- راست ميگي. بايد از يه جايي شروع كرد. فر