۱ : شعر : نمی شود که در این جامعه زندگی کرد و
چشم بر واقعیات بست :
بـــه تو مربوط نیست شاعر جان !
زنــــــدگی را عـــذاب مــــی گیرد
مـــرگ ، جــــانِ هـــــزار انسان را
لحـــــظه ای پُـــرشتاب می گیرد
حــال و روزت همیشه خوش بادا !
سـاغـــرت از شــــــراب مالامال !
غـــــزلی از انار ِ گـــــونـــــــــۀ یار
گفـته ای ؛ بی حساب می گیرد !
فـــقــر تا حجــله گاه تاجــــر ایدز
دخـــتر خُــردسال را بُــرده ست ،
مـــادرش قــصد خــودکشی دارد
دســتِ او را طــــــناب می گــیرد
عکسِ روز جـــوانی اش را ، نَـــه ؛
زیــر آوارِ سُـــــــرب ها گُـــم شد ،
پیــرمــــردی بـــه قاب می گیرد...
هِــــی ! بـــرای تناســــبِ انـــــدام
فــکـــرِ یوگا نکرده ای ؟! بد نیست !
پوست دیگر بُرنزه اش خوب است ...
شاعــــری آفـــــــــــتاب می گیرد .

۲ : دوست شاعر و نویسندۀ قَدَر ، « علیرضا ذیحق» به تازگی
رمــان « عـروس نخجوان » را منتشر نموده است .اثری جالب ، جذّاب و
البته متفاوت با آثاری که از ایشان منتشر شده است . کتابی که بعـد از
مطالعه اش در می یابی که دقیقه هایت را فلج نکرده ای و سر ِ آن نداری
بُغض کنی که : « دنیا را نگه دارید ، می خواهم پیاده شوم » .
ذیحق از نویسندگانی است که همیشۀ خدا خوب به خــــــاطر دارد چرا
می نویسد و برای چــــه کسانی . بـــــــــه «بودن » قناعت نمی کند و
اندیشه های متعالی در سر می پرورد . قــــــلمش قدرت تجلی دارد و
برتاریکی و پریشانی نمی افــــزاید . برای این « یاور همــیشه مؤمن »
موفقیت روز افزون آرزو دارم .

۳ : دوستانی که تمایل دارند کتاب را دریافت نمایند ، ایمیل
بزنند : alirezazihagh38@yahoo.com
۴: دوست خوب و نویسندۀ نقّاد ، شهریار گــلوانی ِ عزیز
قول داده اند که کتاب یاد شده را نقد کنند و برای نشر در اختیار این
وبلاگ قرار دهند .