گوش می کنی؟!
در من ، در تو ، در ما
انگار یکی می خواند :
عشق را در پستوی خانه نهان باید کرد ... یار را ...
می رسد از راه و
می کشد ما را بو ،
گرگ را می گویم ،
گرگ ها را ... بانو!
باز من می ترسم ،
گرگ ها بو بُردند :
چشمهایت پُر کرد
دشت را از آهو
از فلاخن ، جالوت
همچنان می ترسد
تا تو را می بیند
تاب دادی گیسو ...
روزهایی بد شد ،
روزگاری بدتر
دزد ها را دشنه ،
گرگ ها را چاقو
یار را می دزدند ،
عشق را می دزدند
خویش را پنهان کن ،
عشق را در پستو
*
وای من می ترسم ،
وای من می ترسم .
: وای او می ترسد ،
آی ترسو ، ترسو!