تبليغاتX
................................ بهشت هم به جهنّم ، فدای ناز نگاهت ...

گوش می کنی؟! 

در من ، در تو ، در ما

انگار یکی می خواند :

عشق را در پستوی خانه نهان باید کرد ... یار را ...

می رسد از راه و

می کشد ما را بو ،

گرگ را می گویم ،

گرگ ها را ... بانو!

 

باز من می ترسم ،

گرگ ها بو بُردند :

چشمهایت پُر کرد

دشت را از آهو

 

از فلاخن ، جالوت

همچنان می ترسد

تا تو را می بیند

تاب دادی گیسو ...

 

روزهایی بد شد ،

روزگاری بدتر

دزد ها را دشنه ،

گرگ ها را چاقو

 

یار را می دزدند ،

عشق را می دزدند

خویش را پنهان کن ،

عشق را در پستو

*

وای من می ترسم ،

وای من می ترسم .

: وای او می ترسد ،

آی ترسو ، ترسو!

+ نوشته شده در 85/12/05ساعت توسط حـبیب حسـن نـژاد |

حــرف بــزن ابـــر مـــرا باز کن ... دیـر زمانی ست که بـارانی ام