برای دنیایی که از آزادی فقط مجسّمه اش را دارد!
می درم گلــــــویم را تا تـرانــــه ات سازم
پیـر می شود ـ بی تو ـ در سکـوت ، آوازم
بی تو مُــرغکی زارم ، زخـــمی و گرفتارم
بستــه اند بالم را ، می دهند پـــــــــروازم
بر زبانِ خــــنجرها می رود چــه بی پـــروا
خونِ سُـــرخ ِیارانِ با سپـــــــیـده دمسازم
در رثـای تو پایان می پـذیـــرد امــــــــروزم
در هوای تو فــــردا عاشـــــقانه جـان بازم
.
کاشکی مرا روزی عشق بال و پر می داد
تا بـــــه نامت ـ آزادی ـ پرچــمی برافرازم .