
به او که گفت : .............
مرا ببخش عزیزم ، مطابق معمول ـ
امید بی هُده داری ، خیال نامعقول
برای عشق مگر درد می کند بانو
سرِ کدام یک از ما جنازه های ملول؟
مرا به چیدن آهوی چشم هایت بُرد
کدام دست سخاوت؟ کدام راهِ قبول؟
نبود ساده ـ بلی ـ روی خُرده شیشۀ تان
برای آبله پا رقص بی ادا و اصول ...
*
میان آینه و آب ناله ام گُم شد
شبیه حنجره در مُشت کودکی مسلول.