و به وبلاگ شطرنج با این نشانی:
نقل مکان کردیم ... باز هم
رواق منظــر چــــشم من آشیانه ی توست
کرم نما و فرود آ که خانه ، خانه ی توست .
«عبدالعلی آیرملو» (وفا)
%d9%80%20%d9%88%20%d9%be%d8%b3%d8%b1%d8%b4%d8%a7%d9%862.jpg)
و انتشار دوّمین شمـــــــــارۀ ویژه نامۀ ( ستارگان
دارالصّفای خوی ) به همّت ( هفته نامۀ اورین خوی )
۱
باور کنید چشم همه بوی سفر دارد ... ما در مُحاط مرگیم ... مــــرگ دیــر و زود دارد ،
سوخت و سوز ندارد . گویی زمانۀ حافـــــــظ کُش سرِ آن دارد که با شوک های مــرگ
عزیزانمان ، یکی یکی مان را از پای درآورد.
انگار همین دیروز بود که چهره بنمایاند و ناباورانه صـدرنشین بارگاه شعر ـ شـــهـریار ـ
را از ما ربود . همین دیروز بود که ما را در سوگ پیر صمیمی شعــر ـ آقــاسی ـ نشاند .
همین دیروز بود که طنابی از تب ((حلاّج )) [شاعر ماکویی] گذر داد ... همــین دیــــروز
بود که « دیبا» را از ما دریغ داشت... و امروز « آیــرملو» را ... و فردا ... همیــن فردا ...
اگرچه هنرمند (( تاریخ مرگ ندارد )) و مدام معاصر آثارش می ماند .
امّا به راستی ، چرا ما تا زنــده اند قدرشان نمی دانیم و بعــد از مـــــرگ بر صـــدرشان
می نشانیم ؛ بُت شان می ســــــازیم و برایشان مــوزه برپا می کنیم ؟ و بــــه قـــول
آن عزیز ، همیشه نزد ما مُردۀ هنرمند ارزش بیشتری از زندۀ آن دارد!
۲
شهر خوی شاعران و هنری مردان قوی و قابل احترامی دارد ... هنــرمندانی بی تکلّف
و به دور از هیاهو ، مردانی که به هنر حرمت می نهند و قصد تفنّن با آن را ندارند .شعر
دیبا به راستی ((تقطیر وجود )) دیبای شاعر است . در شعـر آیرملو صـــدای شکستن
شاخه های (ترکمان چای) را از بیشۀ تاریخ می شنـــویم ، صـدای شیپور (چالدران) را ،
صدای مردم را و ...
۳
نمی دانم زمانه کی مجال خواهد داد که بـــزرگانی چون او دلواپـس داشتن و نداشتن
نباشند و بتوانند با فراغت ، عمـــــــــری اندوختۀ گران سنگ خود را به یادگار بگذارند...
امیـــــــــــدوارم دیوان او را ادارۀ ارشـــاد یا دوستدارانِ شعر به چاپ برسانند ؛ کاری که
می خواست و نتوانست .
۴
و اکنون «اورین سربلند خوی » با نشر ویژه نامۀ (( ســـتارگان دارالصفا)) سعـی دارد
قلم هایی را که قدرت تجلّی دارند و بر تاریکی و پریشانی نمی افزایند ، بشـــناساند.
این بار پیش از آن که دیر شود و یاران ، سفری شوند . اقدامی خوب و ستودنی ...ای
کاش ... ای کاش به جای معاشقه با نام ها ، به تحلیـــــل گام ها بپردازد و راهگشای
هنــــرمندان جـــــوانی شود که ستارۀ خلاّقیــــت شان هنوز رصد نشده امّا رگـه های
تکان دهنده ای در آثارشان مشهود است .
و
غـربــت شعــر
1
برگزاری جشنواره و اعطای جایزه برای تشویق هنرمند ، سنّت خوبی است :
ـ اگر به دولتی کردن و سفارشی شدن هنر
و هنر فروشی منتهی نشود .
۲
جشنوارۀ سراسری شعر نماز و نیایش در خوی
ـ مهلت ارسال آثار : 10 بهمن
ـ زمان : 24و 25 بهمن که در 11 و 12 اسفند برگزار شد .
ـ مدیر اجرایی جشنواره : تعداد 144 نفر با 345 قطعه شعر ( ترکی ـ فارسی ) شرکت کردند.
دبیر جشنواره از ارومیّه بودند .
۳
هیئت داوران :
دکتر شهریار حسن زاده ؛ استاد محترم دانشگاه که شعر نمی سرایند!
حسین اسرافیلی ؛ شاعر شعــــر دفاع مقدّس که قرار بود شعرهای فـــارسی را داوری کنند و
شعــرهای ترکی را . تنها به این اعتبار که در تبـــریز متولّد شـــده و زبان تُــــرکی می فهمـــند
ـ اگرچـــه در حد و اندازۀ سلام و علیک کردن ـ لابد شاعری ترک زبان و ماهـــر یافت نشد و این
مهم را به ایشان سپردند!
مصطفی محدّثی ؛ شاعـــر خوش ذوق خراسانی و سردبیر مجلّـــــۀ شعـــر ( راستی آقای داور
حاضـــرند شعرهای برگزیدۀ جشنواره را در مجلّۀ شعرشان چاپ کنند؟!).
نکته : ظاهراً یکی از داوران تهران نشین شعرها را ندیده و فقط ۵/۱ میلیون پول داوری را نـوش
جان کرده است .
نکتۀ جالب تر :قبل از همه دبیـر انجمـــن ادبی دانش خوی ، آقای گیو قهــــرمان زاده داوری کرد که
قــرار شد به دستور مدیر اجرایی جشنواره ، تعداد 30 قطعه شعــــر برگزیند و عازم تهــران شود
تا خود برگزیده ها را خدمت داوران بزرگوار برساند ( داوران به خـــوی نیامدند و دبیر انجــمن خود
ذی نفع بود).
نتیجه : در واقع داور اصلی دبیر انجمن بوده و به قدری فعّال ! که منتـخـب جشنواره هم شد.
نفر دوّم از خوی آقای هاشم عابدی بود ، رییس انجمن و یار غار دبیر انجمن... که شعـر خوبی
را ارائه نکرد.
نفر سوم از خوی آقای محمّــــــــد نوروزی بود که جوانی مستعدّ و پـرشور است و شعر را خوب
شروع کرده و ... امّا.
پیش بینی درست : خیلی از دوستان (حتّی قبل از ارسال شعر ) فکر می کردنــد خود آقایان
فوق الذّکر برنده می شوند .
و : خیلی از شاعران خوی مطمئن بودند که آثارشان به دست سه داور جشنواره نمی رسد !
توضیح : انجمن ادبی دانش خوی روزهای چهارشنـــــبۀ هر هفته با حضور رئیس و دبیر انجمن
و دو یا سه نفر از اعضا برگزار می شود ... بقیّه ، عطای انجمن را به لقایش بخشیده اند.
۴
ـ شعر خانم عالیه مهرابی از انجمن جیحون یزد زیبا بود .
ـ شعرها بیشتر تعمّدی و تصنّعی و ضعیف و سُست بودند . ( برگـــزیدۀ جشنواره « زندگی » را
با « سادگی » قافیه می بست و ... ). خوشا به حال آن ها که در حین شعرخوانی دوستان ،
خوابشان بُرد.
ـ شعر خوی برای میهمانان ، شعری سست و بی مایه معرّفی شد . می پرسید چـــــرا؟ چـون
شاعرانی در این جشنواره شعر خواندند که هنوز باید بدوند.
پیشنهاد : اصلاً چطور است جشنوارۀ دو میدانی هم برگزار کنند ؟
فقط داور چهارم فراموش نشود. اسمش هم در برگۀ فراخوان نباشــد مهمّ نیست ( هدف فقط
انجام وظیفه است ) .
از شوخی گذشته؛ آیا می توان از کنار نام های نجیبی چون علیرضا ذیحق،حسین اقبالیان ،
شهرام میرزایی و ... خیلی های دیگر به سادگی گذشت ؟!
خوی شهر شاعران بزرگی است
اگرچه دَم بر نیاورند و سنگ نوش ِ طفلان ِ سخن باشند !
لیـــــنک ها :
http://www.iqna.ir/fa/news_detail.php?ProdID=231125
http://www.iqna.ir/fa/news_detail.php?ProdID=232281
سُــرخ می زنـد یکسر ، سبـــز می کشد یکریز
شـاعــری که در شعــــرش خانه کرد رستاخیـز
با نـــخ نگـاهی چــنـــد دار می زنـــــــد خــود را
وایِ من ، چه رؤیایی ! جانِ تو ، چه شـور انگیز!
در بیـان حـــالاتـش چنـــد خُـــطبه می خــــواند
مثل مُــــولـوی از بلـــخ ، مثل شمس از تبــــریز
از مـــکارم اخــــلاق دَم که می زنـــــد ؛ گـویی :
« وای اگر که بـــودای خــودشکن نشد چنگیز !»
شهر پُر شد از نامش ، هـر دو گوش شیطان کر
دور نیست ... می گیــــرد شهرتش جهان را نیز
.
هِی ! کُلاه بـرداریــد از ســــرش ، نمی بیــنید ؟!
خـوابِ قــاف می بیــند یک متـــرسک ِ جـالیــــز !
