تبليغاتX
................................ بهشت هم به جهنّم ، فدای ناز نگاهت ...
آغاز سال ما هم خانه تکانی کردیم

 

       و به وبلاگ شطرنج  با این نشانی:

 

www.habib121.blogfa.com

 

نقل مکان کردیم ... باز هم

 

رواق منظــر چــــشم من آشیانه ی توست    

کرم نما و فرود آ که خانه ، خانه ی توست .

+ نوشته شده در 87/01/31ساعت توسط حـبیب حسـن نـژاد

حــرف بــزن ابـــر مـــرا باز کن ... دیـر زمانی ست که بـارانی ام

 
استاد صمد سرداری نیا ، مورخ و محقق تاریخ معـاصر آذربایجان در گـــــذشت . ایشان که در چـند ماه
 
اخیر از عارضه‌ی معده رنج می بردند در بعد از ظهر۲۲ فروردین به دیار باقی شتافتند. دکتر سرداری نیا
 
در۲۱ اردیبهشت ۱۳۲۶ در محله امیـره‌قیز تبــــریز به دنیا آمدند و پس از اتمام تحصیلات بدوی ،در سال
 
 ۱۳۴۶به دانشگاه تبریز وارد شده و در سـال ۱۳۵۰در مقطع کارشـــــناسی تاریخ فارغ التحصیل شدند.
 
ایشان پس از استخدام در صدا و سیما این بار در رشته حقوق قضــائی دانشگاه ملی تهران به تحصیل
 
پرداخته و در سال ۱۳۵۷ فارغ التحصیل شدند . از آثار مهم ایشان می توان به مـــــــــــرکز غیبی تبریز،
 
مشاهــــــیر آذربایجان (۲ جلد)، ایروان یک ایالت مسلمان نشین بود،قــــره باغ در گذر گاه ،قتل عـــام
 
مسلمانان دو سوی ارس ،تبریز شهر اولین‌ها و سیری در تاریخ آذربایجان اشاره نمود.
+ نوشته شده در 87/01/29ساعت توسط حـبیب حسـن نـژاد

حــرف بــزن ابـــر مـــرا باز کن ... دیـر زمانی ست که بـارانی ام

 

            «عبدالعلی آیرملو» (وفا)

                                   

مرحوم وفا در كنار فرزندش

                                

                           و انتشار دوّمین شمـــــــــارۀ ویژه نامۀ ( ستارگان

 

                                 دارالصّفای خوی ) به همّت ( هفته نامۀ اورین خوی )

 

۱ 

          باور کنید چشم همه بوی سفر دارد ... ما در مُحاط مرگیم ... مــــرگ دیــر و زود دارد ،

 

          سوخت و سوز ندارد . گویی زمانۀ حافـــــــظ کُش سرِ آن دارد که با شوک های مــرگ

 

          عزیزانمان ، یکی یکی مان را از پای درآورد.

 

          انگار همین دیروز بود که چهره بنمایاند و ناباورانه صـدرنشین بارگاه شعر ـ شـــهـریار ـ

 

         را از ما ربود . همین دیروز بود که ما را در سوگ پیر صمیمی شعــر ـ آقــاسی ـ نشاند .

 

         همین دیروز بود که طنابی از تب ((حلاّج )) [شاعر ماکویی] گذر داد ... همــین دیــــروز

 

         بود که « دیبا» را از ما دریغ داشت... و امروز « آیــرملو» را ... و فردا ... همیــن فردا ...

 

         اگرچه هنرمند   (( تاریخ مرگ ندارد )) و مدام معاصر آثارش می ماند .

 

         امّا به راستی ، چرا ما تا زنــده اند قدرشان نمی دانیم و بعــد از مـــــرگ بر صـــدرشان

 

         می نشانیم ؛  بُت شان  می ســــــازیم و برایشان مــوزه برپا می کنیم ؟ و بــــه قـــول

 

         آن عزیز ، همیشه نزد ما مُردۀ هنرمند ارزش بیشتری از زندۀ آن دارد!

 

۲

         شهر خوی شاعران و هنری مردان قوی و قابل احترامی دارد ... هنــرمندانی بی تکلّف

 

        و به دور از هیاهو ، مردانی که به هنر حرمت می نهند و قصد تفنّن با آن را ندارند .شعر

 

        دیبا  به راستی ((تقطیر وجود )) دیبای شاعر است . در شعـر آیرملو  صـــدای شکستن

 

        شاخه های (ترکمان چای) را از بیشۀ تاریخ می شنـــویم ، صـدای شیپور (چالدران) را ،

 

        صدای مردم را و ...

 

۳

        نمی دانم زمانه کی مجال خواهد داد که بـــزرگانی چون او دلواپـس داشتن و نداشتن

 

        نباشند و بتوانند با فراغت ، عمـــــــــری اندوختۀ گران سنگ خود را به یادگار بگذارند...

 

        امیـــــــــــدوارم دیوان او را ادارۀ ارشـــاد یا دوستدارانِ شعر به چاپ برسانند ؛ کاری که

 

        می خواست و نتوانست .

 

۴

        و اکنون «اورین سربلند خوی » با نشر ویژه نامۀ  (( ســـتارگان دارالصفا)) سعـی دارد

 

        قلم هایی را که قدرت تجلّی دارند و بر تاریکی و پریشانی نمی افزایند ، بشـــناساند.

 

        این بار پیش از آن که دیر شود و یاران ، سفری شوند . اقدامی خوب و ستودنی ...ای

 

        کاش ... ای کاش به جای معاشقه با نام ها ، به تحلیـــــل گام ها بپردازد و راهگشای

 

        هنــــرمندان جـــــوانی شود که ستارۀ خلاّقیــــت شان هنوز  رصد نشده امّا رگـه های

 

        تکان دهنده ای در آثارشان مشهود است .


                         چند شعر ترکی از زنده یاد عبدالعلی آیرملو (وفا) می خوانیم : 


ادامه مطلب
+ نوشته شده در 87/01/20ساعت توسط حـبیب حسـن نـژاد |

حــرف بــزن ابـــر مـــرا باز کن ... دیـر زمانی ست که بـارانی ام

و

 

غـربــت شعــر

 

1

برگزاری جشنواره و اعطای جایزه برای تشویق هنرمند ، سنّت خوبی است :

ـ اگر به دولتی کردن و سفارشی شدن هنر

                                                         و هنر فروشی منتهی نشود .

۲

جشنوارۀ سراسری شعر نماز و نیایش در خوی

ـ مهلت ارسال آثار : 10 بهمن

ـ  زمان :  24و 25 بهمن  که در 11 و 12 اسفند برگزار شد .

ـ مدیر اجرایی جشنواره : تعداد 144 نفر با 345 قطعه شعر ( ترکی ـ فارسی ) شرکت کردند.

دبیر جشنواره از ارومیّه بودند .

۳

هیئت داوران :

دکتر شهریار حسن زاده ؛ استاد محترم دانشگاه که شعر نمی سرایند!

حسین اسرافیلی ؛ شاعر شعــــر دفاع مقدّس که قرار بود شعرهای فـــارسی را داوری کنند و

 شعــرهای ترکی را . تنها به این اعتبار که در تبـــریز متولّد شـــده و زبان تُــــرکی می فهمـــند

 ـ اگرچـــه در حد و اندازۀ سلام و علیک کردن ـ لابد شاعری ترک زبان و ماهـــر یافت نشد و این

 مهم را به ایشان سپردند!

مصطفی محدّثی ؛ شاعـــر خوش ذوق خراسانی و سردبیر مجلّـــــۀ شعـــر ( راستی آقای داور

حاضـــرند شعرهای برگزیدۀ جشنواره را در مجلّۀ شعرشان چاپ کنند؟!).

نکته : ظاهراً یکی از داوران تهران نشین شعرها را ندیده و فقط ۵/۱ میلیون پول داوری را نـوش

جان کرده است .

 نکتۀ جالب تر :قبل از همه دبیـر انجمـــن ادبی دانش خوی ، آقای گیو قهــــرمان زاده داوری کرد که

 قــرار شد به دستور مدیر اجرایی جشنواره ، تعداد 30 قطعه شعــــر برگزیند و عازم تهــران شود

تا خود برگزیده ها را خدمت داوران بزرگوار برساند ( داوران به خـــوی نیامدند و دبیر انجــمن خود

ذی نفع بود).

نتیجه : در واقع داور اصلی دبیر انجمن بوده و به قدری فعّال ! که منتـخـب جشنواره هم شد.

نفر دوّم از خوی  آقای هاشم عابدی بود ، رییس انجمن و یار غار دبیر انجمن... که شعـر خوبی

را ارائه نکرد.

نفر سوم از خوی آقای محمّــــــــد نوروزی بود که جوانی مستعدّ و پـرشور است و شعر را خوب

شروع کرده و ... امّا.

پیش بینی درست : خیلی از دوستان (حتّی قبل از ارسال شعر ) فکر می کردنــد خود آقایان

فوق الذّکر برنده می شوند .

و : خیلی از شاعران خوی مطمئن بودند که آثارشان به دست سه داور جشنواره نمی رسد !

توضیح : انجمن ادبی دانش خوی روزهای چهارشنـــــبۀ هر هفته با حضور رئیس و دبیر انجمن

و دو یا سه نفر از اعضا برگزار می شود ... بقیّه ، عطای انجمن را به لقایش بخشیده اند.

۴

ـ شعر خانم عالیه مهرابی از انجمن جیحون یزد زیبا بود .

ـ شعرها بیشتر تعمّدی و تصنّعی و ضعیف و سُست بودند . ( برگـــزیدۀ جشنواره « زندگی » را

 با « سادگی » قافیه می بست و ... ). خوشا به حال آن ها که در حین شعرخوانی دوستان ،

خوابشان بُرد.

ـ شعر خوی برای میهمانان ، شعری سست و بی مایه معرّفی شد . می پرسید چـــــرا؟ چـون

شاعرانی در این جشنواره شعر خواندند که هنوز باید بدوند.

 پیشنهاد : اصلاً چطور است جشنوارۀ دو میدانی  هم برگزار کنند ؟

فقط داور چهارم فراموش نشود. اسمش هم در برگۀ فراخوان نباشــد مهمّ نیست  ( هدف فقط 

 انجام وظیفه است ) .

از شوخی گذشته؛ آیا می توان از کنار نام های نجیبی چون علیرضا ذیحق،حسین اقبالیان ،

 شهرام میرزایی و ... خیلی های دیگر به سادگی گذشت ؟!

خوی شهر شاعران بزرگی است

                                اگرچه دَم بر نیاورند و سنگ نوش ِ  طفلان ِ  سخن باشند !

+ نوشته شده در 86/12/27ساعت توسط حـبیب حسـن نـژاد |

حــرف بــزن ابـــر مـــرا باز کن ... دیـر زمانی ست که بـارانی ام

لیـــــنک ها :

http://www.iqna.ir/fa/news_detail.php?ProdID=231125

http://www.iqna.ir/fa/news_detail.php?ProdID=232281

يكشنبه 19 اسفند 1386 11:28:08

نگاهی به نخستين جشنواره سراسری شعر نماز و نيايش/1
جشنواره شعر نماز و نيايش به نشست ادبی شبيه بود

گروه ادب: نخستين جشنواره سراسری شعر نماز و نيايش كه در شهرســـــــــتان خوی برگزارشد، انتقادات ميهمانانش را برانگيخت. شبيه بودن اين جشنـواره بـه نشست ادبی، داوری‌های ناعادلانه و برگزيده شدن شاعران بومی اين شهرسـتان از جمله انتــــــقادات مطرح‌شده بود.

به گزارش خبرگزاری قرآنی ايران (ايكنا) نخستين جشنواره سراسری شعر نماز و نيايش، دوازدهـم اسفند، با معرفی نفرات برگزيده در شهرستان خوی به پايان رسيد.اين جشنواره با حضور مدير كل اداره فرهنگ و ارشاد اسلامی استان آذربايجان غربی، امام جمعه و مسئولان شهرستان خوی در سالن مجتمع فرهنگی اداره فرهنگ و ارشاد اسلامی خوی برگزار شد.

خبرنگار ايكنا در گفت‌وگو با شاعران برگزيده و مهمانان اين جشنـواره سعی كرده است ديدگاه‌های ايشان را درباره‌ی نحوه‌ی برگزاری اين جشنواره جويا شود. آنچه می‌خوانيد ماحصل اين گفت‌وگو اســـت. مرتضی اســـــــــــدزاده، شاعر و استاد دانشگاه كه به عنوان مهمان در اين جشنـــواره حاضــر است از رونــد كلی برگـزاری جشنواره انتـقاد می‌كند و می‌افزايد:

جشنواره شعــــــــر نماز بيشتر به نشست ادبی شبيه بود كه چند مهمان را دعوت كرده باشند. از ارسال‌كنندگان آثار هيچ دعوتی به عمل نيامــــده بود و بسنده شده بود به افراد حائز رتبه. حاضران در ســـــــــالن بيشتر از سی نفر

نبودند و همگی هــم از خود شهرستان خوی بودند. از شهرهای همجـــوار هم هيچ شاعری حضور نداشت. دكتر اسدزاده در ادامه می‌گويد: داوری آثار به هيچ وجـه منصفانه نبود و اصـــــــــولی كه در فـراخوان قيد شده بود اصلا رعايت نشد؛ چراكه در فراخوان قرار بود جشنواره به صــــورت فـارسی و تُــــــركی برگــزار شود ولی در عمل اين اتفاق نيفتاد و شعرهای تــــــــركی از مـــتن جشنــواره كنار گذاشته شدند.

«سودابه مهيجی» شاعر تهرانی كه نفر سوم بخش جوان را در اين جشنواره به دست آورده است درگفت‌وگو با خبرنگار ايكنا با اظهار نارضايتی از رونـــد برگزاری اين جشنواره گفت: به نظر می‌رسد اداره ارشاد خوی توانايی و امكانات لازم برای برگــــزاری چنين جشنـــواره سراسری را ندارد و البته ازامكانات موجود هم به نحو احسن استفاده نكــــرده است. داوری‌ها عادلانه نبود و جـوايز آنطور كه درفراخوان وعده داده شده بود اهـــــدا نشد. برای من جای سوال است كه اگر مسئولان اصرار دارند رتبه‌های برتر را به شاعران خود استان اهدا كنند چرا اين كنــــــــــــــگـره را به صورت استانی برگزار نمی‌كنند.

«علی‌اصغر شيری» شاعری كه از قم دعوت شده و حائــز رتبه‌ی سوم اين جشنواره در بخش جوان نيز شده است از برگزاری جشنواره‌هايی با موضوع نماز خوشحال است ولی از نحوه داوری و اجرای جشنواره ناراضی است. او می‌گويد: مسئــــــله‌ی مهمی كه در اين جشنواره موجب رنجش خــاطر شاعران برگزيده و مهمان شد مسئله داوری بود. انگار حس ناسيوناليستی مسئولان گل كـرده بود و به نوعی همشهريان خود را به وجدانشان ترجيح دادند و به سادگی ارزش اشعـار ســــروده شده برای نماز را ناديده گرفتند. همچنين با حـذف بخش نوجوان معلوم نشد جوايز اين بخــــــش از جيب سوراخ چه كسی به زمين افتاده است؟

شيــری در ادامه از برخورد مسئولان مالی اين جشنواره انتقاد می‌كند و انتظار دارد به شاعرانی كه به چنين جشنواره‌هايی دعوت می‌شوند صرفا به ديد يك بازاری نگريسته نشود. او معتـــــــقد است چنین برخوردهای غير اصولی با ديد منفی در زمان پرداخت هزينه رفـت و برگشت ازسوی مسئولان مالی جشنواره تاثير بدی در روحيه‌ی شاعران دعوت شده خواهد داشت.

به نظر «عالیه مهـرابی» شاعر يزدی و نفر اول بخش بزرگسال، انتخاب وسيــــــله‌ی سفر به صـــورت  هوایی و گذاشتن برنامه‌های بازديــــــــــــــد از محسنات اين جشنواره است. او می‌گويد: داوری‌های جشنواره‌ها كاملا سليقه‌ای است و همين باعث رضـايت يا اعتـــــراض عده‌ای خواهد شد ولی آنچه مســـــــــــلم است می‌توان با حــــذف رتبه‌بندی، فضای رقابتی سالمی به جشنواره‌ها داد.

او در ادامـــــــه می‌افزايد: جشنواره‌ نماز خوی كه با چنين پشتوانه مالی برگزار می‌شد با بهره‌گيری از تجارب شاعران استان خود می‌توانست بهتر از اين برگزار شود.                            ادامه دارد...

 
سه شنبه 21 اسفند 1386 14:29:15

نگاهی به نخستين جشنواره سراسری شعر نماز و نيايش/2
پخش مصلحتی جوايز در نخستين جشنواره شعر نماز و نيايش

گروه ادب: نخستين جشنواره سراسری شعر نماز و نيايش كه در شهرســـــتان خوی برگزارشد، انتقادات ميهمانانش را برانگيـخت. پخش مصلحتی جـــــوايز بين برگزيدگان، شبيه بودن اين جشنواره بـه نشست ادبی، داوری‌های ناعـــــــــادلانه، برگزيده شدن شاعران بومی اين شهرستان از جمله انتقادات مطرح‌شده بود.

به گزارش خبرگزاری قرآنی ايران (ايكنا) نخستين جشنواره سراسری شعـــــــــــــــــــــــــر نمـاز و نيايش، دوازدهـم اسفند، با معرفی نفرات برگزيده در شهـــــــــــرستان خوی به پايان رسيد. اين جشنواره با حضور مدير كل اداره فرهنگ و ارشاد اسلامی استان آذربايجان غربی، امام جمعـه و مسئـولان شهرستان خوی در سالن مجتمع فرهنگی اداره فرهنگ و ارشاد اسلامی خوی برگزار شد.

خبرنگار ايكنــــــــــا در بخش دوم گفت‌وگو با شاعران برگزيده و مهمانان اين جشنـــــــــــــــواره سعی كرده است ديدگاه‌های ايشان را درباره‌ی نحــوه‌ی برگزاری اين جشنواره جويا شود. آنچه می‌خـــوانيد ماحصــــل اين گفت‌وگو است.

«محسن حسن‌نژاد» نفــــــــــــــــر اول بخش جوان اين جشنواره، برای نخستــين‌بار  در چنين جــــــشنواره‌ای شركت كرده است. او می‌گويد: انتخاب نفرات برتر  بـــــــه صورت مشترك برای من عجيــــــب بود. انگار مسئولان برگزاركننده با ديدی مصلحتی سعی كـرده بودند جوايز را بين شاعــــران فقط تقسيم كنند. اينكه دو نفر به عنـــــوان اول انتخـــــــــاب شدند جای سوال داشت. با كمی دقت می‌شد شعـــــــر خوب را تشخيص داد. من فــــــكر می‌كنم مسئولان اين جــــــشنواره با اين كارشان و برگزيده كردن نفر برتر از شهــــرشان ( كه لازم بود شعر ايشان دقيق بررسی شود و شعريت آن مشخص شود!) به شعور شاعران دعوت‌شده توهين كرده‌اند.

اين شاعر و وبلاگ‌نويس مراغه‌ای می‌افزايد: اگر من به جای مسئولان برگـــــــزار كننده‌ی جشنواره بودم، بخش جوان را هم مثل بخش نوجوان حذف می‌كردم تا كمتـر حق‌كشی كرده باشم. درمورد داوری‌های بخش تركی هم انگار جشنواره فاقد داور بوده كه آثار تركی با آن حجــــــــــم گسترده به يكباره كنار گذاشته شده بود. در پايان بايد اضافـــــه كنم كه اين حرف‌ها تنها حرف من نيست بلكه صحبت و درد دل تمام دوستان شركــت‌كننده در اين جشنواره‌ بود: آسمان كشتی ارباب هنـــــــــر می‌شكند/ تكيه آن به كه بر اين بحر معلق نكنيم.  

 «فكريه سلامت» شاعر جوان اروميه‌ای است كه در سال‌های اخير خوش درخشــــــــــــــيده و از غزلسرايان خوب شمال غرب است كه در اين جشنواره از او تقدير شد. او قبـــل از آنــكه از داوری دلخور باشد از امكانات ضعيف محل اسكان و پذيرايی ضعيف محل اسكان ناراضـــــــــی است. او می‌گويـــــــــــد: داوری ناعـــــــادلانه حتی برای حضــــــــــــــــــار در سالن نيـــــــــــــــز عجيب بود وسبب نارضــايتی شركــــــت‌كنندگان در اين همـــــــايش شد. از مسئولان استان می‌خواهم يا جشنواره برگزار نكننــد يا درصورت برگــــزاری با عــدم دقت خود اينطور موجبات آبروريزی شعر استان نشوند.

به نظر می‌رسد آذربايجان غربی از استان‌های محروم كشور است؛ چه از لحاظ تفكرات اداری وچـه لحاظ مسئولان و متوليان فرهنگ و ادبيات. برگزاری جشنواره‌ای با اين مــــــدت تاخيــــــــــر و با اين هزينه‌ی بالا بـــدون اينكه تاثير مثبتی برای شعر و ادبيات منطقـــــــــــــه و كشور داشــته باشد چـه لزومی داشت؟ يكی از شعـــــــــــرهای انتخاب شده با مشكل وزنی روبـه‌رو بود. داوری سليــقه‌ای بوده؟ يا مسئولان برگزاری بدون داوری آثار، گلچينی از شاعــــــــــران استانی و كشوری بر اساس ترتيب ارسال آثار دعوت كرده بودند؟

در پايان اين جشنواره ســــــــراغ رئيس اداره ارشاد خوی رفتم و البته در مورد ناكارآمدی جشنواره شعر فجر استانی با مدير كل محترم استان صحبت كردم. اين ضعف عمومی در تمام استان است.

به قول يكی از شاعران وقتی رئيس ارشــــاد شهرش (كه از قضا انسانی بسيار نيك است) بعد از سال‌ها رياست هنوز با واژه «شعر سپيد» آشنا نيست چه انتظاری مگـــــــــــر می‌توان از موفقيت شاعران و ادبيات اين استان داشت؟

با اين داشته‌ها برگزاری چنين جشنواره‌ای دور از ذهن نبود. 

در پايان برای فـــــراموشی آنچه بود و شد، شعر «علی‌اصغر شيری» شاعر قمی و برگزيده‌ ی اين

جشنواره را باهم می‌خوانيم:

نزديك ظهـــــر بود و عطش تشنه‌تر رسـيد      

                                                             خـورشيد در مــدار زمين شعله‌ور رسيد

بر پهـــــــنه كويـــــــــــر شرار و شـرر رسيد           

                                                             آنگاه بـــــــــــر امـام شهيدان خبر رسيد

((وقـــــت عبادت است نمازی بـه پا كـنيم))        ((بايد كـه عشق را به شما اقتدا كنيم))

آنگاه چون دو كوه دو عـاشـــق بـه پا شدند       هــــــم قامــــــت قيام نماز شما شدند

وقتی كـــــــــه با طنين اذان همصـدا شدند        مثـــل نمـــــاز ظهـــر شهادت ادا شدند

قد قامـــــــت الصلـــــــــــوه نماز آفريده شـد        با طــرح عشق راز و نياز آفـــــريده شد

در های و هوی جنــــــگ چه آرام و بی‌صـدا        در لابـــــه‌لای رقـــص سپــرها و نيزه‌ها

در وسعـــــت غـــــــــــريبی و غم چند آشـنا        در آخـــــرين نمــــاز چنان دست بر دعا

آرام با خـــــــدا ســـــــــــر صحبت گشوده‌اند         گويــــــی كه در ميان هيــــاهو نبوده‌اند

اينك خـــــــــــــدا حماسه به تصوير می‌كشد         دريای خون مقــــابل شمشير می‌كشد

در بيشه‌ها شكــــــــوه دو تن شير می‌كشد         بر زخـــم‌های پيكـــــرشان تير می‌كشد

دشتی پـــــــــر از شقايق سرخند اين دو تن         تاريـــــــخ را دقايـق سُــــرخند اين دو تن

((دشمن شكست اگر چه چنين پر و بالتان))            ((اما به جـــز شكست نبرد از جدالتان))

((كی كهــــــنه می‌شود به حديثم مقالتان))             ((رعنـــــايی و صـــلابـتـتـان، اعتدالتان))

در مــــرثيــــــــــــــــــه زلال زلال است يادتان          ای رودهــــا! كـــرانـــــه‌يتان امــتدادتان.

+ نوشته شده در 86/12/21ساعت توسط حـبیب حسـن نـژاد |

حــرف بــزن ابـــر مـــرا باز کن ... دیـر زمانی ست که بـارانی ام

 

 

سُــرخ می زنـد یکسر ، سبـــز می کشد یکریز

 

شـاعــری که در شعــــرش خانه کرد رستاخیـز

 

 

با نـــخ نگـاهی چــنـــد دار می زنـــــــد خــود را

 

وایِ من ، چه رؤیایی ! جانِ تو ، چه شـور انگیز!

 

 

در بیـان حـــالاتـش چنـــد خُـــطبه می خــــواند

 

مثل مُــــولـوی از بلـــخ ، مثل شمس از تبــــریز

 

 

از مـــکارم اخــــلاق دَم که می زنـــــد ؛ گـویی :

 

« وای اگر که بـــودای خــودشکن نشد چنگیز !»

 

 

شهر پُر شد از نامش ، هـر دو گوش شیطان کر

 

دور نیست ... می گیــــرد شهرتش جهان را نیز

 

.

 

 

هِی ! کُلاه بـرداریــد از ســــرش ، نمی بیــنید ؟!

 

خـوابِ قــاف می بیــند یک متـــرسک ِ جـالیــــز ! 

+ نوشته شده در 86/11/15ساعت توسط حـبیب حسـن نـژاد |

حــرف بــزن ابـــر مـــرا باز کن ... دیـر زمانی ست که بـارانی ام